عسلعسل، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 4 روز سن داره

◕ ‿ ◕ ♥ فندق کوچــولوی خونمـــــون ♥ ◕ ‿ ◕

بازم پارک

سلام گلای خودم بازم رفتیم پارک همیشگی یا بهتره بگم پاتوق همیشگی. یا تنهایی جایی برای سرگرمی و فرار از تنهایی و غربت. خوب چیکار کنیم تنها دلخوشیمون همون یه پارکه حالا چند تا عکس از ناز گلم براتون میذارم                                                                                                        ...
11 خرداد 1392

اومدیم خونمون

سلام سلام به همه ی دوست جونیای خودم. خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟  ما هم خیلی حالمون خوبه. ببخشید که چند وقته آپ نکردم .شرمنده. جمعه 92/3/3 برگشتیم خونمون. وای که چه روز خسته کننده ای بود. خیلی معطلی داشتیم واسه همین خیلی خسته شدیم. این عکسارو هم تو ترمینال تبریز گرفتم:                 اینم از ژستای جدید عسل خانم.                 اینجا هم تو ماشین نشسته و در حال تفکر هستش. یه چی خودمم نمی دونم           فدات بشم دختر گلم ببخشید که اون روز خیلی اذیت شدی نفسم. ببخشید نمی دونم بازم چرا سیستم هنگ کرده و نتمونس...
11 خرداد 1392

عکسای فندقمون

سلام                           اینجا رفته بودیم پارک                   الهی مامان فدات بشه اینجا هم حاضر شده بودیم بریم بیرون                         تو خودت گلی نفسم                           عسل...
29 ارديبهشت 1392

تخت واسه سنگ ها

سلام عزیزای خودم خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اول از همه از دوستای گلم که همیشه نسبت به مالطف دارن تشکر میکنم بعد بریم سراغ شیطونی های این دخمل خانم ناز خودم. خب این عکسو ببینید:              این سنگ هایی که ملاحضه میکنید داخل کفش بابا بودن. چند روز پیش که داشتیم میرفتیم بیرون وقتی بابا خواست کفشاشو بپوشه یهو گفت آیییییییی بعد این سنگارو از تو کفشش در آورد. عسل خانم موقع بازی سنگارو داخل کفش بابا گذاشته بود تا سنگا بخوابن. گفت مامان واسه سنگام تخت درست کردم دیگه مامان فدات بشم گل من بوووووووووووووووووووووووووس         &nb...
29 ارديبهشت 1392

یه روز بارونی با عسل

سلام به همه چند روزیه که هوا همش بارونیه چند روز پیش حاضر شدیم که بریم بیرون ولی بارون شدت گرفت و ما مجبور شدیم که چند لحظه ای منتظر باشیم. اینم عسل خانم منتظر                   ولی نتونست منتظر بمونه و رفت جلوی در                                 اینجا میخواست دستاش بارونی بیشه یا به قول خودش بارومی.           &n...
25 ارديبهشت 1392

عسل عاشقتم

سلام سلام به همه ی دوستای گل خودم خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ببخشید این چند روز درگیر کارای خونه بودم و اصللا وقت نمی کردم بیام و از شیرین کاری های عسلم بنویسم. خلاصه الان اومدم با کلی حرف و مطلب. چند روز پیش باباش براش یه تخم مرغ شانسی خریده بود از تو تخم مرغ این عروسک دراومد که عسل اسمشو گذاشته عروس زیبا اینم عکس عروس ریبا                     اینم چند تا عکس از  عسل و عروس زیباش                          &...
25 ارديبهشت 1392

ما اومدیم مهمونی

سلام خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ما اومدیم تبریز و حسابی خوشحالیم عسل که از همه خوشحالتره عسل حسابی شیطونی میکنه می خوام برم برا عسل چند تا لاباس و کفش بخرم. خلاصه تا آخر هفته اینجاییم و هر موقع وقت کردم میام و می نویسم. الانم عسل داره بازی میکنه و اصلا خسته نمیشه. دوستتون دارم و فعلا بایییی   ...
15 ارديبهشت 1392

تیله بازی عسلمووووووووووون

سلام به همه ی دوستای گلمون      خوببببببببین؟؟؟؟؟ ما هم حسابی خوبیم چند روز پیش عسل خانمی داشت تو حیاط با بابا بازی میکرد. بعد من تیله هاشو دادم و با تیله ها با بابا بازی کردن. حسابی بهشونخوش گذشت و خوشحال بودن. واقعا دست بابا درد نکنه که با وجود خستگی انقدر عاشقانه و مهربون و با تمام وجود با عسل بازی میکنه. اینم چند تا عکس که من ازشون گرفتم:                                  اینم عکسای ناز جوجمون فدات بشم ناز من دختر گلم دورت بگردم. بووووووووووووس ...
15 ارديبهشت 1392

بهترین سوپرایز زندگیم

روز ذوشنبه من کادوی روز مادرو گرفتم و روز چهار شنبه کادوی روز زن دوشنبه رفتیم بیرون و بعد از قدم زدم رفتیم فلافلی. عسل هم یه عالمه رسید عابر بانک تو دستش جمع کرده بود. تا فلافل آماده بشن عسل از من خودکار گرفت تا کاغذارو بنویسه ازش خواستم تا اسم خودشو بنویسه یه لبخند نازی تحویل من داد شروع کرد به نوشتن. بعد که نوشته رو دیدم یهو ذوق مرگ شدم. عسل نوشته بود مامان اونم برا اولین بار و بدون تمرین و یادگیری بهترین لحظه ی عمرم بود خیلی خوشحال شدم. یه عالمه بوسش کردمو مثل همیشه فداش شدم.   کادوی روز زنم یه انگشتر خیلی شیک و ناز که همسری برام خریده   همسرم یه دنیا ازت ممنونم خیلی خوشحالم کردییییییییییییییییییی...
11 ارديبهشت 1392

تخت عروسکی

سلامی دوباره یکشنبه شب عسلی خیلی حوصلش سر رفته بود. خیلی بی تابی میکرد. بخاطر همین تصمیم گرفتیم که همه ی عروسکاشو بریزیم توی تختش و یه تخت عروسکی براش درست کنیم. با این کار عسل آروم شد و همه چی کاملا یادش رفت. کلی بازی کرد و کلی هم کیف کرد.   عکسهااااااااااااااااااااااااااا:           عسل کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟           فدات بشم             عاشق خنده هاتم       پرنسس عسل             موش موش من         لالا کردی     ...
11 ارديبهشت 1392